داداشی خیلی دوست دارم ....خیلی خیلی ! دلمم برات یه ذره شده!!!!
داداشی منو ببخش که دیر نوشتم اینا رو ...باید زودتر مینوشتم!
میدونی بخاطر چی میگم؟بخاطر اینکه تو اونروز برام ویولن زدی و من هنوز اینجا چیزی ننوشتم...ببخش منو داداشی!
داداشی باید بگم خیلی خوب میزنی...از خوبم خوبتر... عالیه کارت...باید بگم داداشی من حرف نداره! ذوق کرده بودم از ویولن زدنت...نمیدونستم چی باید بگم... شاید اینجوری تو فکر کردی خوشم نیومده یا فکر میکنم بلد نیستی و این حرفا...نه فدات شم من زبونم بند اومده بود...خیلی هم خوب میزنی...داداشی من حرف نداره!
خیلی ممنونم ازت داداشی...خیلی دوست دارم! خیلی...!
خدایا خیلی متشکرم ازت بخاطر اینکه داداش کوچولومو بهم دادی! خدایا شکرت...!
ولی یادم هست کی بود....بگم؟ چهارشنبه 28 فروردین سال 92 بود...یعنی همین دو روز پیش! ساعت 9 تا 10 شب باهم حرف زدیم...میدونم که یادته..برام ویولن زدی فدات شم!
به راهت ادامه بده!
اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !
آنگاه که مهر می ورزی ؛ مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند پس خود را گناهکار مبین !
من عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت !
من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !
پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدردانی می کنند !
پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد !
خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ؛
پس به راهت ادامه بده ...
جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی بنام دوستان...
(شايد هم يه ابجى! درسته؟)
چراغ قرمز هایی بنام دشمنان
چراغ احتیاط هایی بنام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای بنام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد . . .
داداشي ببخش چندوقته نتونستم مطلب بذارم...ميدونم خودت ميدوني چرا! ببخش منو داداشي خوبم
داداشي ميبيني جملات بالا چه خوبه؟ مگه نه؟ داداشي من يقين دارم كه تو ميتوني! اينو هرگز فراموش نكن!
به خودت تو اينه بگو تو ميتوني....
اگه پيشت بودم هر لحظه ميومدم اتاقت و برات اين جمله رو تكرار ميكردم! داداشي من بهت ايمان دارم...يقين دارم كه ميتوني و چند روزه برام ثابت هم شد...خودت ثابت كردي داداش كوچولوي خودم!
اگه پيشت بودم چه كارا كه برات نميكردم...مثلا ميومدم اتاقت برات چايي مياوردم...ميوه پوست ميكندم مياوردم كه بخوري و خستگيت بره...يكمم هم برات حرف ميزدم و ذهنتو خسته تر ميكردم...
ميدونم الان ميگي كه خيلي هم دوست داري كه من برات حرف بزنم...اره ميدونم...شوخي كردم داداشي!
خيلي دوست دارم...مواظب خودت باش
می دانی..؟ آدم های ِ ساده... ساده هم عاشق می شوند...
ساده صبوری می کنند.. .
ساده عشق می وَرزَند...
ساده می مانند...
اما سَخت دِل می کنند...
آن وقت که دل ِ می کنند...
جان می دَهند...
سخت میشکنند...
سخت فراموش میکنند!!!!!!!!!!!!...
داداشی خیلی دوست دارم... میدونی چقدر؟ نمیدونی؟ میگم بهت...
دوست دارم... دوست دارم ...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم ...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم .... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم ...دوست دارم ....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم ..... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم ..... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم..... دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم..... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم..... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم..... دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم..دوست دارم... دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم .... دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم.... دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم.....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم... دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم.....دوست دارم.....دوست دارم....دوست دارم... دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم.... دوست دام ....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم...دوست دارسم...دوست دارم... دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم... دوست دارم..دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم..دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم... دوست دارم..دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوت دارم....دوست دارم... دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم.....دوست دارم....دوست دارم... دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم....دوست دارم....دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم.... دوست دارم....دوست دارم.....
اینا خیلی کمه...میدونم کمه داداشی.... اما چقد بنویسم که باورت شه من خیلی خیلی زیاد دوست دارم!
فدات شم باوت میشه همه اینا رو یکی یکی نوشتم...باور کن حتی یه کلمه شو هم کپی پیست نکردم...
داداشی من خیلی دوست دارم.... خیلی خیلی....خودتم خوب میدونی! اخرش هم سه تا نقطه میذارم که بدونی تا بی نهایت ها دوست دارم...
هیس… حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام…
بگو کسی حرفی نزند… بگذار لحظه ای آرام بگیرم!!!
.
.
.
مترسک را دار زدند، به جرم دوستی با پرنده…
که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد
اینجا “قحطی عاطفه”هاست...
.
.
.
یــک روزی ..
بـه هـــر دلـــیلی ..
اگــر از تــه ِ قــلب ِتـــان خــندیــدیــد ..
لطـــفـا”،
بـــرای ِ من هـــم تـــعریــف کنـــید !
.
.
.
با من لج نکن بغض نفهم!
اینکه خودت را گوشه ی گلو قایم کنی
چیزی را عوض نمیکند…
بالاخره یا اشک میشوی در چشمانم یا عقده در دلم…!!
داداشی نشستم برات بنویسم با قلم خودم .... ولی همش کاغذا رو خط خطی کردم...
داداشی نمیدونم چرا نتونستم برات بنویسم... بهت نگفتم من اخه قلمم بد نیست...گاهی شعر میگم ، گاهی نثر مینویسم ... بد هم نمینویسم حرف خودم نیست...دوستام یا اونایی که نوشته هامو خوندن بهم میگن...اما راستش امروز هر کاری کردم برا تو بنویسم نتونستم...کم اوردم خوب...از بس داداشیم خوبه که نفهمبدم چی بنویسم...یه چیزایی نوشتما...اما بد شدن! روم نشد اینجا بنویسم ، گفتم داداشیم بهم میخنده مسخرم میکنه...

وا...داداشیم گفته اینجوری با صدای بلند نخند...ببخشید داداشی! 

بمیرم براش ..امروز تنها بود تو خونه...خودش برا خودش غذا درست کرد ، چقد دلم میخواست پیشش بودم خودم غذا درست می کردم براش...البته شاید داداشی دست پخت منو دوست نداشته باشه
...اخه خودش که دست پخت خودشو خیلی تعریفشو میکرد! من که نخوردم دست پخت شو... اما خب حتما خوبه دیگه ، که داداشیم میگه هرکی غذای اونو بخوره انگشتاشم میخوره!

خودش برا نیم ساعت فقط گوجه خورد کرده بود... یه ساعت طول کشید یه املت درست کنه! نه داداشی مسخره نمیکنم که فدات شم... ناراحت شد اینجوری گفتم بهش ، اخه بعدش زنگ زد تلفنی حرف زدیم ، فکر کرد مسخرش میکنم گفت : به چی میخندی ؟ بخوای مسخره کنی قطع میکنم!
داداشی من مسخره نکردم که میخواستم سر به سرت بذارم....داداشی قربونت برم
من خیلی دوست دارم
قربونت برم بخدا سربه سرت میذاشتم... راستش تعجب کردم که میتونی آشپزی کنی!
ولی خوبه دیگه... پیش هم باشیم برام یه چیزی باید درست کنی...باشه؟
چه دور... آنقدر دور که دستهایم توان گرفتن دستهای مهربانت را ندارد نمی دانم چرا بااینهمه دوری باز دلم را کنارت میبینم ببین... انگار همینجایی داری به من نگاه میکنی و برایم ساز میزنی انگار میبینمت که برایم دست تکان می دهی وخیره به چشمانم هستی من به این ایمان دارم که این دستها اگر چه از هم دورند ولی دلهایمان نزدیک نزدیکند ببین همینجا نشسته ای کنار من ... و با من چای مینوشی!!!
احساس قشنگ ِ " تو " می آید
می نشیند
بر پرده
بر دیوار...
من
گیج ِ این همه " تو "
مست ِ مست
کنار می آیم با خودم
و
با احساس ِ قشنگی که " تـــو " یی
زندگی می کنم.
